ارغوان

از

علیرضا قربانی

آلبوم حریق خزان

کاور ترانه ارغوان

مجموع : 5
0
0
0
0
5
1 1
2 1
3 1
4 1
5 1
    جزئيات ترانه [ ویرایش]
ترانه سرا : هوشنگ ابتهاج
آهنگساز : وارد نشده است
تنظيم كننده : وارد نشده است

ارسال توسط : shalar

زمان ترانه : 5:4   ،   بازديد :13.6K


كيفيت پیش فرض

حجم فايل : 7 مگابايت

كيفيت 32

دانلود آیکون دانلود play آیکون پخش آنلاین ترانه

حجم فايل : 1.16 مگابايت

 

نوع ترانه



   

متن ترانه ارغوان از علیرضا قربانی

[ ویرایش ]
ارغوان شاخه ی همخون جدا مانده ی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابیست هوا یا گرفته ـست هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا، بیرون است
آسمانی به سرم نیست، از بهاران خبرم نیست
من در این گوشه ی خاموش ِ فراموش شده
یاد رنگینی در خاطر من، گریه می انگیزد، گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
ارغوان این چه رازیست، که هربار بهار
با عزای دل ما می آید؟
ارغوان...ارغوان
تو برافراشته باش
تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من
تو بخوان...تو بخوان
  آخرین ویرایش توسط kasrasaint در 1392/04/12 02:39 ب.ظ


   

توضيحات ترانه ارغوان از علیرضا قربانی

[ ویرایش ]
ارغوان، شاخه ی همخون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ است امروز؟! آفتابیست هوا؟ یا گرفتست هنوز؟ من دراین گوشه که از دنیا بیرون است، آسمانی به سرم نیست. از بهاران خبرم نیست. آنچه می بینم، دیوارست. آه، این سخت سیاه... آنچنان نزدیک است که چو بر می کشم از سینه نفس، نفسم را بر می گرداند! ره چنان بسته که پرواز نگه، در همین یک قدمی می ماند. کورسویی ز چراغی رنجور، قصه پرداز شب ظلمانی ست. نفسم می گیرد که هوا هم اینجا زندانی است. هرچه با من اینجاست، رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه ی چشمی هم، بر فراموشی این دخمه نینداخته است! اندراین گوشه ی خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد: ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد می گرید چون دل من که چنین خون آلود، هردم از دیده فرو می ریزد. ارغوان، این چه رازی ست که هر سال بهار، با عزای دل ما می آید؟! که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ می افزاید؟ ارغوان، پنجه ی خونین زمین، دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس: کی بر این دره ی غم می گذرند؟! ارغوان، خوشه ی خون بامدادان که کبوترها، بر لب پنجره ی باز سحر، غلغله می آغازند، جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر، به تماشا گه پرواز ببر. آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند. ارغوان، بیرق گلگون بهار، تو بر افراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش. تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من، ارغوان، شاخه ی همخون جدا مانده ی من.